تبليغاتX
مبرآ:مبارزی برای راه آزادی

در حالي كه از امروز تنها دو ماه به انتخابات رياست جمهوري دهم باقي مانده است،‌فضاي جامعه كم كم به سمت انتخاباتي شدن پيش مي رود. گرچه به دلايلي آغاز اين امر بر خلاف انتخابات 84 كمي با تاخير بوده است،‌ولي به هر حال موضوع انتخابات رفته رفته در صدر اخبار رسانه ها قرار گرفته است و همچنين به بحث داغ  محافل مختلف از جمله  دانشجويي تبديل مي شود.

جنبش دانشجويي كه از بدو تشكيل به عنوان نيروي موثر سياسي مطرح بوده است و از همان آغاز و در قالب هاي مختلف تاثير خود را بر روي فضاي جامعه گذاشته است ، در مقاطع گوناگون تصميم هايي گرفته كه وقتي مشمول گذر زمان و قضاوت تاريخ  قرار گرفته است و نقد هاي فراواني بر آن نگاشته شده  به نقش فعال آن در بستر سياسي جامعه ايران اشاره شده است.

يكي از مهمترين قالب هاي اين جنبش دانشجويي سياسي – مدني انجمن اسلامي بوده است كه قبل از پيروزي انقلاب تاثير گذاري خود را در فضاي عمومي – سياسي كشور بر مبناي فعاليت بر عليه ر‍‍‍ژيم حاكم و نفوذ در بدنه جامعه به منظور فعاليت هاي فرهنگي در مسير مبارزه با استبداد دستگاه حاكم گذاشت و در حوزه سياسي نيز اين حمايت از نيروهاي روشنفكري بوده است كه توانسته بودند ميان دين مبين اسلام و مواهب عصر نو رابطه معقولي برقرار كنند در قالب روشنفكري ديني به بيان معارف اسلامي بپردازد كه مورد هجمه افكار ليبرالي و ماركسيستي غالب در دانشگاهها قرار گرفته بود. فعاليت هاي وسيع اين جنبش مدني بوجود آمده به رهبري روشنفكران ديني و پيروي دانشجويان آرماني خواه و متعهدي كه از پرداخت هيچ هزينه اي در مسير مطالبات به حق ملي-اسلامي خود باكي نداشتند در كنار ديگر قشرهاي مردم،‌منجر به پيروزي انقلاب اسلامي گرديد.

پس از انقلاب هم اين جنبش فعال مدني كه يك سر آن در دانشگاه ها و سر ديگر در محافل سياسي حكومتي تاسيسي  آن مقطع بود تاثير سرنوشت سازي داشت چنانچه دستاوردهاي عظيمي چون تصويب قانون اساسي و كمك به استقرار دولت و حكومت مردمي را در بر داشت.

رفته رفته انجمن هاي اسلامي به بازتعريف شرايط و رسالت خود در جامعه پرداختند و در مقاطع مختلف از جمله انتخاباتها سعي نمودند از كانديداهايي كه از لحاظ ديد سياسي – فرهنگي فاصله كمتري با قشر آكادميك و روشنفكر جامعه دارند ارتباط برقرار نموده و ضمن حمايت علني از ايشان به طراحي خواسته هاي خود بپردازد اين روند همچنان ادامه پيدا كرد تا بنا به شرايط خاصي كه شايد به وجود آمدن ياس گسترده اجتماعي از عملكرد دولت اصلاح طلب منتخب خرداد  در وعده به آرمانهاي والاي مطرح شده76( كه با حمايت بي شائبه جنبش دانشجويي به سر كار آمده بود) يكي از اصلي ترين دلايلي باشد كه به بي علاقگي براي شركت در انتخابات دچار شود و در نهايت وارد فاز تحريمي شود كه در آن مقطع براي جنبشي كه سالها بود به عنوان بازيگري فعال در عرصه ي سياسي ايران يكه تازي مي كرد، شوكي عظيم به جامعه ايران وارد نمايد. تحريم كنندگان ضمن بر شمردن دلايل مختلف براي رويكرد خود اين سياست را در چند مقطع از انتخابات سال 80 به اين سمت پيگيري نمودند و همچنان تعدادي از آنان اعتقاد به ادامه روند دارند. سوا از اهداف تحريم به عنوان يك استرات‍‍ژي اتخاذ شده توسط آنان،‌ گذر زمان و چرخش در فضاي سياسي كشور از نيروهايي كه از لحاظ تفكر فرهنگي- سياسي فاصله كمتري با قشر دانشجو و بدنه مستقل جنبش دانشجويي (انجمن اسلامي) داشتند به نيروهايي كه تضاد فكري آشكاري با ايشان داشتند و تاثير بيش از حد انتظار آنان در بلوكه كردن فضاي سياسي كشور تنها يكي از عواقب تحريم انتخابات بوده است.از دلايل ديگرتحريم كنندگان اينكه "نهادهاي انتخابي در ساختار سياسي ايران از جايگاه خاصي برخوردار نيستند" كه اين نظريه هم با عملكرد دولت نهم كه نشان داد تصميم اتخاذ شده از طرف دولت نقش به سزايي در زندگي فردي و اجتماعي مردم ايران دارد و ميتواند عرصه را بر آنان تنگ تر نمايد،‌ رد شد و همگي اين عوامل دست به دست هم داد تا در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري فعالان جنبش هاي مختلف از جمله انجمن هاي اسلامي به عنوان بخش عظيمي از جنبش دانشجويي كه در چهار سال اخير نتيجه روي كار آمدن دولتي كه با آرمان هاي والايي كه آنان پيگيري مي كنند تضاد بنيادين فكري – عقيدتي داشت را در فكر فرو ببرد تا با نگاهي به گذشته نزديك و نقد از درون به تغيير رويكرد بپردازد.

در نتيجه جنبش دانشجويي هم كه همچون جامعه و در مسير تحولات آن به پختگي سياسي مي رسد و يا به ديگر بيان و به دليل سياليتش با توجه به شرايط كنوني جامعه به اتخاذ تصميم مي پردازد با گذر از مقاطع گوناگون و تحليل فضاي داخلي و خارجي درصدد تغيير رويكرد است.

از نظر نگارنده دو تصميم كلان اتخاذ شده در گذشته،‌هر يك داراي معايبي بوده است كه منجر به تعويض آن پس از مدت زمان كوتاهي شده است.فاز حمايت بي چون و چرا از يك كانديد و تبديل تريبون انجمن اسلامي به تريبون آن جريان يا كانديدا بدون امكان نقد و بررسي آزاد ديدگاه ها و برنامه هاي آن ،‌ فازي بوده است  كه منجر به سرخوردگي بيش از حد و در نتيجه ياس از انجام اصلاح اجتماعي شده است و تحريم و كناره گيري از انتخابات نيز ضمن باز گذاشتن فضا براي به قدرت رسيدن نيروهاي اقتدار گرا نوعي سلب مسئوليت اجتماعي محسوب مي شود. در نتيجه بيان مطالبات و خواسته هاي قشر آكادميك جامعه ايران و انتقال آن خواست ملي به كانديداهاي رياست جمهوري به عنوان رويكردي مناسب مطرح است.

بر همين مبنا حضور فعال و سازنده در انتحابات و بيان مطالبات اقشار مختلف جامعه از جمله قشر آكادميك ، مطالباتي  كه بر مبناي ارتباط دانشجويان به عنوان افراد تحصيلكرده اي كه بيشترين ارتباط را با جامعه دارند مي باشد ، مي تواند در مديريت چهار سال آينده كشور موثر باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:33  توسط مبرا  | 

 

پروازی ناباورانه

                و یادگاری زنده،

                         تقدیری بود برای محمد...

   

درباره محمد...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:18  توسط مبرا  | 

 

"ما" از حقوق "شما" حمايت ميکنيم...


اين عبارتی است که بارها توسط سازمانهاي حقوق بشری و فعالان این عرصه در سراسر دنیا مورد استعمال قرار گرفته و میگیرد.
در ابتدا چيزي که در ذهن ما تداعي ميکند يک نوع انسان دوستي و دغدغه داشتن آن نهادها نسبت به ظلم و جوري است که نسبت به نوعي از بشر در گوشه اي از جهان روا داشته ميشود و فرا از نوع ستم مفهوم حمايت ، نوعي تسکين و احساس اينکه لاقل  تلالو تازيانه ستمهاي روا داشته شده در گوشه اي از کره خاکي شنيده مي شود پارامتري براي تلطيف شدت آلام قوم ستم ديده خواهد بود.اما اگر نيک بنگريم حمايت از حقوق ما توسط آنها بيانگر ديدي است که نگاه از بالا به پايين و نوعي دلسوزي حقارت آميز را در زواياي تاريک آن ميتوانيم ببينيم.
اما چگونه است که يک جهان اولي! به يک چنين باوري رسيده است که خود را در جايگاهي ببيند که ميتواند با يک چنين ديدي به من و توي جهان سومي نگاه کند و در خود يک چنين وظيفه اي احساس کند که فرا از تمامي مشکلاتي که به هر حال مانند هر انسان ديگر قرن بيست و يکمي ديگرپيش رو دارد ، از شهروند عادي  گرفته تا سياستمدار برجسته آن دغدغه نوع بشر داشته باشد به حمايت از آن در مقابل حکومتهاي مستبد بپردازد.
به گفتار ديگر هويتي که در انسان غربي شکل گرفته و عامل سازمان يافتن هويت جامعه غربي شده است در چه سطحي از هويت انساني است که نه تنها به زورگويي اجازه  روا داشتن ستم به انسان و جامعه غربي نميدهد بلکه نميتواند ستم را  روا بر قومي بداند که به خوبي ميداند تمدن و هويت آن هنوز به مرحله اي نرسيده است که بتواند از حق خود دفاع کند و در واقع مظلومي است که خود ظالم ساز و  خود ظلم پذير است.
به راستي اگر در فرآيند انقلابي تمامي جهان زير سلطه حکومتهاي مردم سالار و دموکراسي خواه قرار گيرد ميتوان انتظار داشت  شرايط به گونه اي پيش رود  که ديگر حقوقي از نوع بشر در هيچ کجاي دنيا تضعيع نشود . يعني اينکه بشر جهان سومي يک شبه داراي ثروت عظيمي شود که انسان غربي براي بدست آوردن آن 400 سال زحمت کشيده است و تبديل به انساني مقتدر براي دفاع از حقوق خود و در واقع داراي جامعه انساني مقتدر براي خواست تمام مطالبات به حق خود شده است بشود!
 يا آنکه در آن شرايط هم هويت شکل نگرفته انسان جهان سومي و در واقع طي نشدن پروسه مردم سالاري (نه پروژه) در نهادينه آن  فرد و جامعه عامل عدم اعتماد جامعه بين الملل به دموکرازيته شدن جامعه  آن نوع بشر است.
به ديگر عبارت  ميتوان چنين اظهار داشت که تا زماني که نتوانيم براي جامعه و جامعه هايمان  به تعريف هويتي  مبتني بر رعايت اصول انساني و داراي شاخصه هاي انسان گرايانه نپردازيم نمي توانيم انتظار جامعه مدني را داشته باشيم.با اندک نگاهي به تاريخ کهن ملي و مذهبي سرزمين مان  ميتوانيم به راحتي مصداق هاي بارزي که امروز بتوان به عنوان هويت اصيل به ايران و ايراني عرضه داشت  و شاخصه هاي مورد نظر را هم دارا باشد جست و در واقع آنها را لمس کرد منتها  وظيفه امروز روشنفکر ايراني نشستن بر مسند نقدي منصفانه بر گذشته  و هويت مذهبي است که مثلما از گزند کينه توزي ها،غرض ورزي ها و دست بردهاي سودجويانه عده اي که " از شريعت نان مي بستند و مي بندند" در امان نمانده است ميباشد تا در سايه تحليلي کاربردي فرهنگ جديد ايراني شکل گيرد.
در سايه تشکيل اين فرهنگ و تمدن جديد ايراني متوان اميد روزي را داشت که با توجه به ظرفيتهاي بالايش :"ما" از حقوق "آنها" حمايت کنيم.

                                                    

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12:42  توسط مبرا  | 

                   زنده باد آزادی...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:6  توسط مبرا  | 

 

ویژه نامه شریعتی : خرداد۸۷                 

زندگینامه شریعتی                                میثم عروجی      

 

مردي ديدم نشسته بر خنگ زمين/ او را نه شريعت نه طريقت نه يقين/ نه کفر و نه اسلام نه دنيا و نه دين/ اندر دو جهان که را بود زهره ي اين...

 

روستاي کاهک، دوم اذر ماه  1312 را هرگز فراموش نمي کند.روزي که نبوغ يک خانواده متفات به نهايت تکامل خود رسيد. روزي که مبارزي علي نام، براي جنگ با روزمرگي و سکوت و تحجر و بيرون کشيدن ذوالفقار تفکر از غلاف بي تفاوتي ، حضور نوي خود را به ديار کهن ايران زمين اعلام کرد. در اموختن علم و عرفان وانديشه ،بهترين اساتيد را انتخا ب کرد.از پدرش، استاد محمد تقي شريعتي گرفته تا کرل و پلانک و بوسعيد و مولانا و مهندس مهدي بازرگان و..حتي پيرزني به نام ملا زهرا،‌که از دوستان مادربزرگ مادري اش بود و به وي قران اموخت. در سال 1319 به دبستان ابن يمين وارد شد. به کفتر بازي علاقه خاصي داشت!!شيطنت در قلب کوير،‌به اموخته هاي عملي او افزود و در 13 سالگي  پا به دبيرستان گذاشت و فصلي جديد را براي خود رقم زد، فصل انديشه. و اين در حالي که هم سن و سالان او همچنان در کفتر بازي و بچگي غرق بودند،علي شريعتي با ياس  فلسفي و درد عرفان روبرو شد!!نکته ايي را خواند و دانست که بزرگان انديشه هم از هضم ان ها ناتوان بودند.شايد به همين دليل بود که در کودکي کم مويي در او پديدار شد!!کم کم از دنيا و اطرافيان فاصله ميگرفت و و اغلب در خود غرق مي شد.تخيلات لطيف پسرک،‌در کوير خشن،‌ارام ارام شکل گرفت. علي به رقم مطالعه فراوان کتاب،‌از درس و مدرسه غافل بود چرا که به گفته خود او:« به هر کلاسي که وارد مي شدم صد در صد از همکلاسانم و نود درصد از غالب معلمانم جلو بودم..»از کلاس هشتم ،‌ پنهاني به کشيدن سيگار روي اورد!!در سال 1329 يه جاي دبيرستان به دانشسرا رفت. در اين دوران علي فردي بذله گو و شوخ طبع بود و به اين ترتيب محبوبيتي براي خود دست و پا و همزمان فعاليت سياسي خود را پايه گذاري ، کرد و در زمره طرفداران دکتر مصدق در امد و نخستين جدل هاي سياسي خود را با هم دوره اي هاي توده اي خود و نخستين تنبيهاتي که به اين دليل بر او وارد شد را تجربه کرد. سال 1331 از دانشسرا فارق التحصيل و به استخدام اداره فرهنگ مشهد در امد و در همين سال انجمن اسلامي دانش اموزان را پايه گذاري کرد،‌بر اساس 2 هدف،‌ مبارزه سياسي و مقابله با ارتجاع و تقليد کورکورانه مذهبي در برابر خدا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:57  توسط مبرا  | 

 

ویژه نامه شریعتی : خرداد87

 

شریعتی و منتقدان

 

 اندیشه و تفکر شریعتی از اوان مطرح شدن وی به عنوان یک روشنفکر مذهبی تا به امروز که هر فرد بنا به تفکر و ایدئولوژی خود بخشی از نظریات معلم شهید را به کار می بندد و از دید دلخواه به او می نگرد و در واقع همان عبارت هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من، را می توان در مورد وی به کار برد دارای منتقدان بسیاری هم بوده است که علی رقم داشتن گرایشات گاها متضاد با یکدیگر به شدید ترین لحن به انتقاد از نوآوری شریعتی در دین و مدرنیته پرداخته اند.

صاحبنظران ، منتقدین شریعتی را در سه جبهه قرار داده اند که عبارتند از:

1)      کسانی که اتهام شریعتی را میدان دادن به مذهب  و در واقع سعی در جهت دامن زدن به توهم ایدئولوژیک برای تحقق مدرنیته می دانند که این جبهه خود در سه گروه قرار می گیرند:

الف:عده ای که تنها راه تحقق مدرنیته در ایران را پذیرش عقلانیت یونانی می دانند و مذهب را در بسیاری از موارد در چالش اساسی با این مقوله میدانند بنابراین شریعتی را متهم به خیانت و در واقع تاثیر مخرب در پروسه مدرنیته سازی در ایران می دانند.

ب: برخی که دیواری غیرقابل نفوذ میان سنت و مدرنیته در ذهن خود قائل شده اند و مونتاژ ایدئولوژی مذهبی را نادرست و محکوم به فنا می دانند.

ج:گروه سوم معتقدان به ایدئولوژی لائیک میباشند که معتقدند شریعتی تنها با مطرح کردن ایدئولوژی مذهبی توانست راه را برای حکومت مذهب سنتی هموار کند و از طرفی او را به آسیب رساندن به ایدئولوژیهای جدید و مدرن متهم می کنند.

2)      اما جبهه دوم  افرادی با تفکری کاملا متفاوت نسبت به جبهه ی اول . بخشی از جامعه که امروزه آنان را دینداران سنتی می نامند که اعتقادشان بر این است که دنیایی کردن دین به قصد خیرخواهانه هم محکوم است و نباید به نام ایجاد حکومت دینی ، آن را دستاویز جاه طلبی های دنیایی عده ای قرارداد.

3)      جبهه ی سوم از منتقدان که البته بیشتر از نقادان فعلی شریعتی محسوب می شوند او و دورانش را گذشته و ضمن احترام برای معلم شهید ، وی را روشنفکر زمان خودش می دانند.

تحلیلی بر نظریات منتقدان:

  • اما اگر بخواهیم به تحلیل جزء جزء نظریات منتقدان بپردازیم ایراد وارده به جبهه ی اول را این چنین میتوان مطرح ساخت که باید پذیرا باشیم مطالعه تاریخ صده اخیر ایران و کشورهای  اسلامی نظیر آن نشان دهنده شکست مدرنیسم در آنان بوده است .مدرنیسم در کشورهای اسلامی به خصوص ایران تنها توانست توسط حاکمان و در پروسه ای فرمانی و از بالا به پایین به اجرا در آید و در سطح نظام های سیاسی تبلور پیدا کند و نتوانست خود را در میان لایه های مختلف اجتماعی صاحب جریان کند و در واقع نیازهای توده مردم را بی پاسخ گذاشت لذا میتوان این چنین برداشت کرد که جامعه ایران بافت پیوندی مدرنیته را پس زده و خواهد زد و راهکاری که برای این عمل جراحی بزرگ توصیه میشود تخلیط مدرنیته و مذهب است(که مطمئنا قبل از تخلیط احتیاج به تغییر در هر دو مولفه است) که شریعتی سعی در اجرای این مهم داشت.
  • اما نظریات جبهه دوم قابل تامل بیشتری است چنان چه خود شریعتی در کتاب انسان می گوید: "انسان در فرار از ستم قدرتمندان و برده داران ، به مذهب های بزرگ روی آورد و از پی پیامبران راه سپرد. پس از جهادها و شهادت ها گرفتار موبدان و خلفا و برهمنان و از همه مهیب تر خفقان هولناک..."که به وضوح نشان گر دنیایی کردن دین به قصد رویایی کردن دنیا برای عده ای است که خود را مالک دین ، دنیا و هرچه بر او هست می دانند.

بنابراین شاید امروز بیش از گذشته درک نظریات این جبهه برای ما میسر شده اما هنوز هم میتوان به بحث و تبادل نظر در مورد آیات و احادیث ایجاد حکومتهای دینی و از طرفی بسیاری از مشکلات به وجود آمده در روند تشکیل یک چنین ساختارهایی پرداخت.

  • نظریات جبهه سوم به راحتی قابل به چالش کشیدن است چرا که بررسی آثار معلم شهید به راحتی یک چنین نظریه ای را منسوخ میکند به طوری که نظریات شریعتی به عنوان یک روشنفکر ، همانند بسیاری از هم نوعانش پس از سالها هنوز رنگ و بوی تازگی میدهد و این شائبه را در ذهن ما ایجاد میکند که انگار نویسنده در عصر ما زیسته است و میتواند نمودهای عینی آن را در جامعه خود ببیند
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:57  توسط مبرا  | 

شماره دهم : اردیبهشت87

 

سخنی کوتاه با دوستان باصطلاح مستقل

 

در ابتدا باید عنوان داشت نمیتوانیم خرسندیمان را از بروز و ظهور دومین تشکل دانشجویی در دانشگاه شهرکرد پنهان کنیم اما به بهانه آغاز به کار رسمی این تشکل با عنوان انجمن اسلامی دانشجویان مستقل سوالاتی در ذهن دانشجویان و همچنین  فعالان دیگر جنبشهای دانشجویی شکل گرفته است که در این مجال به طرح تعدادی از آنها می پردازیم:

1-هدف شما از نامگذاری تشکلتان با عنوانی مشابه تشکلی با سابقه و ریشه دار در عرصه جنبشهای دانشجویی و تنها با اضافه کردن واژه "مستقل"که خود توهینی آشکار نه تنها به تشکل ریشه دار بلکه به آرمانها و بزرگان آن تشکل ، انسانهای آزاده ای چون معلم شهید شریعتی ، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و ... میشود چیست؟ آیا اگر بهانه شما برای این نامگذاری بروز یک چنین اشتباهی در سایر دانشگاههای کشور است باید گفت که هیچ گاه تکرار یک عمل اشتباه باعث درست تلقی شدن آن فعل نخواهد شد .

2-آرمان شما چیست؟ آیا تبدیل شدن به ابزاری حکومتی برای اداره بیش از پیش فضای دانشگاه و تاثیر گذاری در جهت پذیرش هر آنچه که هست  و حرکت در مسیر ایجاد جامعه مورد نظر اقلیت حاکم آرمان شما یا بهتر بگویم آرمان کسانی که تشکلی با نام و پسوند اسلامی(البته اسلامی که آنها تعریف میکنند که تفسیر خاصی از مذهب شیعه است ) در دانشگاه پایه ریزی کرده اند میباشد؟

 آیا آنان به این نتیجه رسیده اند که در کنار نهاد  دانشگاهی همیشه در صحنه بسیج احتیاج به مجاری و کانالهای نو و قابل نفوذ در بدنه دانشجویی برای دستیابی به اهدافشان در جهت خنثی سازی آرمان طلبی مقدس این قشر دارند؟ یا انکه مثل امروز نهایت آرمانی که برای جامعه و جنبش دانشجویی مطرح میکنند عدالت طلبی است. آری عدالت ، اما عدالت هم از نظر آنان تعریف خاص خود را دارد. عدالت مورد نظر آنان همان طور که میتواند شان انسانی داشته باشد میتواند شان حیوان و نیاز حیوانی نیز باشد واژه مظلوم  عدالت که شاید به عنوان والاترین آرمان بسیاری از تشکلهای نوظهور دانشگاهی  مطرح میشود تنها عدالت در عرصه اقتصاد است و عدالت اجتماعی، جنسیتی، سیاسی، اعتقادی و عدالتهای دیگر است که نه تنها بها داده نمیشود بلکه در بسیاری از موارد فدای همان عدالت آب و نان میشود.

اگر علی (ع) الگوی عدالت برای سردمداران جامعه ماست، مگر او نبود که پس از رسیدن به خلافت خطاب به همگان فرمود:هر کس در این مدت هر عملی که انجام داده برای خدا بوده و پاداشش را در آن دنیا از خدای متعال میگیرد و امروز هیچ مزیتی نسبت به دیگران ندارد.

آیا این مطابق همان رویکردی که امروز دروازه های ثروت قدرت و امکانات دولتی را به سوی قشری خاص، به خاطر فداکاریهایی که در گذشته انجام داده اند روانه می سازد است؟ آیا عدالت را  با دیدن این مظاهر و چون ابزاری در دست این افراد فریادگرید؟

آیا حکومت طبقاتی که منجر به فتح تمامی قله های قدرت در جامعه ما تنها به دلیل داشتن طرز تفکری خاص  در بین فاتحان این قلل است مطابق با همین فرموده  و رویکرد و در جهت عدالت سیاسی می دانید؟.

آیا به راستی نمایندگانی که اخیرا وارد بهارستان شده اند را عدالت است که نماینده مردم بشماریم و بهتر نیست نمایندگان نظام بشماریم در میان مردم.

3-آبشخورهای فکری و عقیدتی شما چه کسانی هستند و به بیان بهتر مسیر ، ایدئولوژی و طرح شما برای فعالیت چیست؟ این یکی از مهمترین پرسش هاست زیرا وقتی ما مثلا مطرح میکنیم رهرو شریعتی هستیم کج فهمی است که برداشت شود کورکورانه دنباله رو یک انسان زمینی و هرچند بزرگ شده ایم وقتی ما حرف از شریعتی به میان میآوریم سخن، سخن یک دیدگاه است ، یک طرز اندیشه است، یک روشنفکر است که با دید بازی که داشته با توجه به نیاز جامعه ما به بهترین شکل وارد نقد سنت(وشاید مذهب) و مدرنیته شده و در برابر مثلث زر،زور ، تزویر آرمان ثلاثه عدالت، آزادی ، معنویت را به عنوان شاخصه های آتوپیای مورد نظرش مطرح کرده و از ما می خواهد مبارزه با استعمار، استبداد و استحمار را در جهت دستیابی به آنان به کار بندیم

که امروز مبارزه با استحمار(جهل) سرلوحه کارما شده است و طرح این سوالات از شما هم در جهت همین آرمان متعالی می باشد . اما به نظر میرسد اگر شما بخواهید سلایق واقعی تان و آبشخورهای فکری تان را مطرح کنید ناچارید نقاب از صورت بردارید و چهره واقعیتان را که در قالب تشکلی نوظهور سعی در عدم نمایش آن دارید عیان کنید.

-در پایان توصیه ای دوستانه برای شما دارم و این است که نظام ابزارها و کانالهای لازم برای چیرگی و نفوذ و کنترل همه جانبه بر عرصه دانشگاه و جامعه را دارد و شما که حداقل در بخشی از بدنه( البته ناآگاه و خوش خیالتان) همچنان ندای استقلال را سر میدهید به ابزاری جدید برای آنان تبدیل نشوید
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:54  توسط مبرا  | 

شماره هشتم:بهمن 86

 

آمریکا بزرگترین خائن به دموکراسی در ایران

 

تا کی باید دموکراسی را از آن آمریکا و آمریکا را صاحب بلامنازع دموکراسی بدانیم؟اقدامات یک جانبه و خودسرانه دولتمردان آمریکایی تا کجا می تواند به تبلور لکه های ننگ بر دامان پاک مردم سالاری  و حقوق بشر انجامد.

اگر به بررسی نقش آمریکا در ایجاد فضای دموکراسی و مردم سالاری در ایران بپردازیم جز تاثیرات منفی این ابرقدرت در روند این پروسه چیزی عایدمان نمیشود .ضربه آمریکا به پایگاه حکومتهای مردمی در صده اخیر بسیار مشهود و غیر قابل انکار است که در ادامه به بررسی 3 مقطع سرنوشت ساز خواهیم پرداخت:

1-کودتای 28 مرداد سال 1332:

که نتیجه آن سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق بود.اینکه سالها بعد وزیر امور خارجه آمریکا از بابت این ماجرا عذر خواهی کرد خود نشان دهنده نقش  آشکار دولتمردان وقت آمریکا در این قائله ننگین بود و اینکه صدمات این کودتا تا کجا متوجه ملت ایران بوده و هست و اگر دولت ملی بزرگمرد سیاست معاصر ایران، مصدق ساقط نمی شد امروز ایران با سابقه بیش از 50 سال دموکراسی واقعی (و نه 30 سال دموکراسی تخیلی یا همان مردم سالاری دینی) در چه جایگاهی قرار داشت بر شدت خیانت آمریکا به این ملت می افزاید.

2-انقلاب 57:

در مورد این بند تحلیلها بسیار متفاوت و در بسیاری از موارد متضاد است.اینکه در مقطع انقلاب 57 پناه دادن حکومت کارتر به شاه یا تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام باعث تیره شدن روابط ایران و آمریکا شد خود جای بحث فراوان دارد; اما تیرگی این روابط عاملی برای سرکوب تمامی کسانی شد که دم از لیبرالیسم و حکومت جمهوری مطلق میزدند دلیل سرکوب هم کاملا مشخص بود چون به راحتی میتوان عقاید و نظریات این افراد را وابستگی به آمریکا و غرب دانست واین چنین بود که  لحظه ای دفاع از حقوق بشر، آمریکایی بودن تلقی میشد و متاسفانه میشود.حال آنکه پرسش اساسی این است که چه کسی سند دموکراسی و حقوق بشر را به نام آمریکا و حتی غرب زده است؟

3-شکست اصلاحات:

تاثیر آمریکا در این شکست را نمیتوان به صورت مستقیم دانست اما اگر با تامل بیشتر کل ماجرا را مورد کنکاش قرار دهیم زاویه های نویی از تاثیر آمریکا در این شکست قابل رویت خواهد بود.

حمله آمریکا به منطقه خصوصا حمله به عراق و در پی آن نسبتها و تهمتهای همیشگی که بار دیگر آمریکا را نماینده دموکراسی و دموکراسی را محصولی آمریکایی می نامید باعث شد تک تک بمبها و شلیکهای سربازان آمریکایی در واقع ترور مردمسالاری و حقوق بشر در ذهن مردم منطقه و به خصوص ملت ایران باشد و به نظر من یکی از دلایل سقوط دولت اصلاحات تحقیر شعارهایی بود که حداقل از لحاظ معنایی دارای غرابت با دموکراسی واقعی داشت  و 8 سال مطرح شد و البته در حد شعار ماند.

در واقع میتوان هر سه مقطع عنوان شده را در جهت اهداف بنیادگرایان و به ضرر رویه پیشنهادی روشنفکران دینی دانشت.

حال پرسش اساسی در اینجا مطرح میشود که چرا ملتی که دارای اولین منشور حقوق بشر است به محض اینکه فریاد آزادی  و حقوق فردی و اجتماعی خود را می زند به آمریکایی بودن منتصب می شود؟

مگر آزادی وعدالت همچون راستی و صداقت نهان در وجود آدمی و از ویژگیهای خلقت او و انگیزه بشر برای بسیاری از مبارزاتش در طی تاریخ نبوده است .کدام انسان دیندار یا بی دینی را میتوانید بیابید که بتواند وجود اختیار و خودختاری در تایین سرنوشت خود را انکار کند؟

در چند سال اخیر نیز سیاست نه صلح واقعی و نه جنگ واقعی آمریکا عامل بزرگی برای ضربات متعدد دستگاه حاکم به جریان جنبش های کارگری، معلمی، صنفی ، دانشجویی و دیگر خیزشهای مستقل شده است که در اتهامی تکراری شاید به تعداد  روزهای 30 سال گذشته به آمریکایی بودن نسبت داده می شوند و با اتهام مضحک تلاش برای زمینه سازی یک انقلاب رنگی سرکوب. حال آنکه دستگاه حاکمیت خود به وضوح می داند که ساختار قدرت در ایران هیچ زمینه ای را برای انقلابهای سفید باقی نمیگذارد.

برآورد تمام رویدادها و  مقاطع حساس صده اخیر ایران که در آن دستان قول بزرگ صنعت و اقتصاد، آمریکا پدیدار باشد به طور مرموزی آگهی از عدم همخوانی شعار با عمل در رفتار به اصطلاح دموکراسی خواهانه آمریکا در منطقه  یا لاقل نداشتن سیاست درست یا آینده نگرانه پیرامون دسترسی به این اهداف بوده است که در اینجا میتوانیم از تیرگی روابط ایران و آمریکا  در  30 سال گذشته که عاملی برای فرصت سازی و بهره برداری دوگروه اسلامگرایان افراطی در ایران و لابیهای صهیونیست در آمریکا به عنوان یکی از دلایل اصلی ناکامی جنبشهای دموکراسی خواهی و حقوق بشر در ایران یاد کرد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:44  توسط مبرا  | 

ویژه نامه بازرگان: دی ماه

 

بازرگان مردی از جنس مذهب و روشنفکری

 

آن چه در دهه های پیش از انقلاب 57 به نام اسلام و جریانهای  سیاسی شناخته می شد چندان به نهاد روحانیت و ارگان رسمی دین وابسته نبود در این ایام شاهد حضور، رشد و توسعه اسلام دیگری بودیم.نظریه پردازان این اسلام را بعدها روشنفکران مذهبی نامیدند.روشنفکران مذهبی فرزند زمانه خود بودند و تا جایی نظریات آنان گسترش یافت که رگه هایی از تفکرات آنان را  حوزه های علمیه خود را به منحصه ظهور گذاشت (مهدی بازرگان در یکی از گفتگوهای خود این چنین عنوان کرده است که روحانیون بسیاری در منبرهای خود از کتابهای وی استفاده کرده اند و آیت الله سید ابوالقاسم دیباچی این موضوع را تایید می کند)

این روشنفکران مذهبی بیشتر برخواسته از طبقه متوسط شهری و در عین حال خانواده های روحانی و مذهبی بودند.تفاوت آنها با روحانیون در تحصیلات دانشگاهی، سفرهای فرنگ و در واقع آگاهی بیشتر نسبت به مسائل روز، مشکلات جوامع اسلامی ، تفاوتها و عقب ماندگی های آنان داشتند به همین جهت بیشترین تلاش آنان برای یافتن تفاسیر جدید از دین مبین برای پاسخگویی نیازهای طبقه متوسط شهری و طراحی اسلام کارآمد بود

بازرگان ، شریعتی و دیگر روشنفکران مذهبی دارای این خصایل در زندگی و حیات شخصی خود بوده اند به طوری که اگر پدر شریعتی ابتدا در علوم دینی تحصیل می کرده است و بعد از این کسوت بیرون آمده اما در نهایت هم به عنوان مبلغ دینی باقی مانده است در زندگی شخصی مرحوم بازرگان هم این ویژگیها مشهود است (در زندگینامه به آن اشاره شده است)

در مورد طرز فکر و سبک فکری هم در واقع میتوان گفت برای کسی مثل بازرگان مسئله مهم این است که اسلام تا چه اندازه با علم منطبق است یعنی چگونه می توانیم اسلام را با علم جدید وفق دهیم و آیین های اسلامی را به صورت علمی تفسیر و تاویل کنیم و در نتیجه زندگی یک مسلمان شهری را با معیارهای دنیای امروز شکل دهیم.

.در واقع تفاسیر جدید انان از دین و مذهب خارج از چارچوبها و قواعد شناخته شده تفسیری و از طرفی اعتقاد آنان به هرمونتیک و  سعی برای به کار بردن تجریه موفق غرب در استفاده روشنفکران از اساطیر یونان باستان برای بیان معانی جدید ، آنان را به سمت و سوی واکاوی و پژوهش در رفتار، منش و مبانی فکری و عقیدتی بزرگان دین مبین سوق داد.

اما عامل اصلی در قدرت یافتن و در واقع مخاطب یابی برای این طبقه از جامعه چه بود؟

شکست مدرنیسم در کشورهای اسلامی

این عامل دلیلی برای بازگشت دوباره به اسلام البته با رویکرد و تفسیری تازه بود.مدرنیسم در کشورهای اسلامی به خصوص ایران تنها توانست توسط حاکمانی دست نشانده و یا شاید تجدد طلب و وطن پرست در سطح نظام های سیاسی تبلور پیدا کند و نتوانست خود را در میان لایه های مختلف اجتماعی صاحب جریان کند و در واقع نیازهای توده مردم را بی پاسخ گذاشت و از طرفی  با تغییر ذائقه طبقه متوسط شهری با مشاهده پیشرفتهای زندگی غربی و دستاوردهای این تمدن رجوع به اسلام عصر شترچرانی هم قابل قبول نمی نمود بنابراین تفاسیر جدید اسلامی مبتنی بر پاسخگویی به مسائل روز و در واقع اسلام نو با حفظ اصول کلی مورد توجه قرار گرفت.

در واقع بزرگترین دستاورد روشنفکران مذهبی برای مردم عصر خویش وارد کردن دین و مباحث دینی در میان عوام و همان طبقه متوسطی بود که لزوم خارج کردن این مباحث را از میان جنگهای زرگری طبقه ی روحانیت را به شدت حس می کرد و دیگر مایل به پذیرش مطالب تکراری و ناموثر در جریان عادی زندگی اش را نداشت.

در واقع مفهوم کلی این طرز فکر و روش روشنگری را می توانیم به طور خلاصه در جمله ای از شریعتی بیابیم که می گوید((خدایی که نتواند دنیای مرا بسازد آخرت من را هم نمیتواند بسازد)) بیابیم.

این عبارت را میتوان چراغ را ه روشنفکران مذهبی و رویکرد آنان در  کارآمدسازی دین اسلام به خصوص مذهب پویای شیعه برای زندگی و حیات در عصر جدید با بهره گیری از مزایای تکنولوژیکی آن در پناه بندگی و عبودیت یکتای مطلق بدانیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:43  توسط مبرا  | 

شماره هفتم دی ماه

شباهت های احمدی نژادیسم و مارکسیسم

به عنوان عضوی از انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد با انتقاد شدید از برگزاری جلسه مناظره روز دوشنبه 12 آذر ماه ، تنها دستاورد این جلسه را روشن شدن نزدیکی افکار احمدی نژاد و دوستانش به افکار مارکسیستی و گرایشات چپ میدانم.متاسفم که انجمن اسلامی با ثبقه تمایل به گرایشات اسلامی ناسیونالیستی یا ملی و مذهبی و با رهبری بزرگانی چون بازرگان به تریبونی برای تبلیغ اندیشه شکست خورده و ناقص مارکسیستی تبدیل شد.

ذکر این نکته بدیهی به نظر میرسد که یکی از اهداف انجمن های اسلامی معرفی تمامی تفکرات و اندیشه های سیاسی اقتصادی جهان شرق و غرب به دانشجویان است ولی در زمان و موقعیتی که اندک امکانات و فرصتها را در اختیار ما قرار میگیرد به هدر دادن آنها برای میتینگ انتخاباتی یک نماینده مجلس یا تبلیغ اندیشه های چپ را تیشه ای به ریشه اهداف مشترکمان میدانم.

به هر حال شاید بتوان روی تنها دستاورد این جلسه یعنی تشابهات دولت به اصطلاح اسلامی محمود احمدی نژاد و تمایلات چپ گرایانه به بحث پرداخت.

در اینجا لازم است به مطلبی که چند روز پیش در یکی از جراید به چاپ رسید اشاره کنم.احمدی نژاد در زمان اشغال سفارت آمریکا عضو دفتر تحکیم وحدت بوده و ضمن مخالفت شدید با اشغال سفارت این نکته را یادآور می شده است که تا زمانی که شوروی در ایران  سفارت دارد چرا باید سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوریم.حال چه شده است که چنین تحول فکری در روحیات و اعتقادات ایشان رخ داده است که دشمن درجه اول آمریکا و دوست دولتهای روسیه، کوبا، ونزوئلا و پرو با حاکمانی با گرایشات چپ شده است.

از تشابهات بزرگ احمدی نژاد و گروه کاری او با این تفکرات سهام عدالت است که علی رقم اینکه با غرور تمام این طرح را از ابتکارات خود میدانند  ولی اصل این گونه واگذاری سهام شرکتهای دولتی به مردم به اتحادیه جمایر شوروی بازمیگردد.و در واقع اقتصاد شکست خورده سوسیایستی با طرحهایی چون سهام عدالت و اقتصاد کوپنی(طرح سهمیه بندی بنزین) در حال تجربه دوباره در ایران است.

البته موضع گیریهای بسیاری از مسئولین دیروز و امروز نظام در مقابل تفکرات سوسیالیستی بسیار شدیدتر از افکار لیبرالیستی بوده به گونه ای که از اوان انقلاب مجاهدین خلق به عنوان بزرگترین و سازمان یافته ترین گروه حامی این تفکرات مورد غضب امام قرا گرفتند در حالی که خود امام اعتقاد به همکاری با گروهایی ملی با گرایشات لیبرالیستی داشتند.

از دیگر نکات مطرح شده در این جلسه مسئله دریای خزر بود که دکتر رئیس دانا با حمایت از رهبران شوروی کومونیستی با افتخار از تقسیم 50به50 دریای خزر بین ایران و شوروی یاد کرد.اینکه شوروی بزگترین خائن به ملت ایران بوده اینکه پتر کبیر رهبر بزرگ آنان سودای آبهای گرم خلیج فلرس را در سر داشته اینکه ترکمنچای و گلستان چه بر سر این ملت آورده همه و همه را باید از یاد ببریم و باز هم رهبران روس را در آغوش گرفته و چون شوروی سابق 5 تکه شده  از سهم خود در دریای خزر بگذریم و دوباره کیک ننگین دوستی مان را با آنان به تقسیم بنشینیم حال اگر فردا این 5 کشور تبدیل به 20 کشور شود حتما باز هم باید سهم بندی جدید انجام دهیم و سهممان به 5 درصد کاهش پیدا کند.

مبارزه و حملات گاه و بیگاه احمدی نژاد به سرمایه داران و به اعتقاد خودش دانه درشتها، دخالتهای همیشگی او در شرکتها و بانکهای خصوصی وعدم اعتقاد به مالکیت و حقوق شخصی افراد از دیگر تمایلات مشترک او با اندیشه های چپ و سوق دهنده کشور به سمت دره انحطاط و زوال میباشد.

اینکه بزرگترین شرکا و حامیان احمدی نژاد در دنیا رهبرانی مستبد با اندیشه های چپ تشکیل میدهند و لزوم مخالفت با آمریکا برای برقراری رابطه دوستی کافی به نظر میرسد اینکه پوتین کاسترو و چاوز جنایتکار با زندانهایی مملو از مخالفان سیاسی به دوست درجه اول کشوری مسلمان تبدیل میشوند همه بیانگر رخنه و نفود این تفکر در لابه لای تفکرات اقتصادی سیاسی دولتمردان امروز ماست.

قهر با دنیای غرب و سرمایه داری عاملی برای باج گیری روسها و در واقع پر شدن جیب آنها از محل درآمدهای لجاجت میان ما و آمریکا شده است و شاید نیروگاه اتمی بوشهر نمونه بارز این چپاول آشکار روسها باشد.بدیهی است آنچه مسئولین و دولتمردان ما امروز به آن رسیده اند پوچی و غیرقابل اجرا بودن شعار نه شرقی نه غربی مطرح شده در اوایل انقلاب میباشد اما اینکع آنها برای تحقق لاقل بخشی از این شعار ضمن تقبیح و حملات روزانه به نظام سرمایه داری حاضرند سرمایه های میلیاردی را راهیی ملتهایی کنند که در تضاد ی آشکارتر با مبانی نظام جمهوری اسلامی است جای تامل بسیار دارد.

مکتب احمدی نژادیسم که به نظر نگارنده دارای ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی ، سیاسی میباشد و توانسته لاقل در بخش فرهنگی به اهداف عالیه خود یعنی ایجاد وحشت و خفقان میان لایه های مختلف جامعه به منظور دستیابی به فرهنگ تعریف شده توسط تئوریسین های بزرگ آن دست یابند اما در بخش اقتصادی همچنان به عنوان یکی از پوپولیست ترین مکاتب نوظهور مطرح می باشد که از این لحاظ هم قابل مقایسه با تفکرات مارکسیستی و دیگر گرایشات چپ می باشد.

در پایان از حضور در تشکلی که امکان نقد منصفانه عملکردش را در نشریات داخلی خو د میدهد ابراز خرسندی می کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:43  توسط مبرا  |